| 
ماه رمضان امسال هم مثل همه ماه رمضان های سال های گذشته و طبق سنت دیرینه گذر عمر گذشت و می گذرد!
آرام آرام صدای قدر می آید و می شنوی که بر بالای ماذنه ها گناهکاران را صدا می زنند! شبهای قدر سال های قبل را به یاد می آوری و فکر می کنی که به راستی شب قدر یعنی شب گناهکاران!
صحبت های سال گذشته سخنران شب های قدر اردبیل(حجت الاسلام عاملی) را به یاد داری آنجا که می گفت: "چندین سال بود که فکر میکردم و احادیث را جستجو می نمودم تا بتوانم معنی این حدیث را که حضرت جبرئیل در شبهای قدر با گناهکاران نشست و برخاست دارد بفهمم. تازه امسال به این معنی رسیدم که این به این دلیل است که شب قدر یعنی شب گناهکاران. یعنی شبی که میهمانی ویژه ای برپاست میهمانی ویژه گناهکاران. ویژه آنهایی که مدتهاست قلبهاشان سنگ شده و در شبهای قدر این سنگ ها شکسته می شود..." و صحبتهای بسیاری که خیلی ها را که مدت ها با خدای خود قهر بودند آشتی داد.
حس می کنی که تو هم دعوتی! از اعماق وجودت میزبان را درک می کنی! و گناهانت را حاجات و دعاهای کهنه ات را برمی داری و آرام راهی می شوی! سعی می کنی قدم هایت را تا آنجا که می توانی با آرامش برداری مبادا که آن حس استغفار و توبه ای را که بر وجودت مستولی شده به آسانی از کف بدهی!
به مصلی که می رسی دیگر قرار از کف داده ای فکر می کنی اتفاق بزرگی در راه است. شاید این اتفاق همان باشد که تو می خواهی... فکر می کنی خیلی پر شده ای شاید امشب بتوانی خالی شوی... فکر می کنی گمشده ات را یافته ای... دیوارهای سیمانی مصلی را که می نگری به یاد قلب سنگی خویش می افتی و بی اختیار اشک از چشمانت سرازیر می شود... نترس گریه کن... امشب همه به فکر خویش اند... هیچ کس تو را نمی بیند.... هیچ کس به فکر تو نیست... حتی آنهایی که سایر مواقع با خیلی ها فرق دارند آنها هم گریه می کنند... صحنه ای شبیه به قیامت است... هیچ کس چیزی نمی بیند جز گناهانش... انگار که کارنامه عملشان را به دستشان داده اند و اعمالشان را مرور می کنند...
فکر دیگری در سر داری... آرزو می کنی کاش تا امروز زندگی نمی کردم... آرزو می کنی کاش اینطور که هستم نبودم... کاش راهی که رفتم نمی رفتم و هزاران کاش دیگر...
وقتش رسیده است. سخنران زمزمه های ابتدایی را شروع می کند. با لحن و آهنگ زیبایش دعاهایی را زمزمه می کند و دل ها آماده اتصال به معشوق می شوند... یخ قلب ها که آب می شود چشم ها درخشندگی خاصی پیدا می کنند. و این از پیوند ازلی چشم و دل است... صدایی مثل شکستن به گوش می رسد و حالا موقع آن است که فریاد بزنی:
بک یا الله بک یا الله بک یا الله نوشته شده توسط فرشاد نوروزی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 14:30 | لینک ثابت |
|